X

با سلام خدمت شما دوستان عزيز من عليرضا يغمايي هستم اين وبلاگ بر اساس

شناخت علاقه به عشق مي باشد.با نظرات و پيشنهادات خود در ساخت اين وبلاگ ياري

به عمل بياوريد

alireza1322@live.com

alireza1322@gmail.com

نوشته شده در 2/28/1388ساعت09:06 توسط عليرضا يغمايي | لینک ثابت || - نظر(6) -


عشق

نوشته شده در 2/14/1388ساعت09:45 توسط عليرضا يغمايي | لینک ثابت || - نظر(3) -


 

مدير وبلاگ مجنون عشق در خدمت تمام عاشقاي persian

نوشته شده در 2/13/1388ساعت11:09 توسط عليرضا يغمايي | لینک ثابت || - نظر(1) -


تنهایی را گفتم مرا رها کن، قبول نکرد وگفت: هنوز یاری نیافتی تا من از تو جدا شوم.

یار را گفتم با من باش...گفت:

هنوز تنهایی را دوست داری و من نمیتوانم با تنهایی تو بسازم.

"ولی من تنهایی را دوست دارم"

دیوانگان همه عاشقند وبرای رهایی از دیوانگی باید عشق را قربانی کنند...

ولی عاشقان حاضرند خود قربانی شوند ولی عاشق بمانند.

"آنها واقعا دیوانه اند"

دل سنگ را نتوان نرم کرد،عشق دل نرم میخواهد،

پس باید همچون سنگ بود تا از عشق در امان باشی.

ایا عشق را از سر ناچاری پذیرفتن هم عاشقیست؟

از من بشنو که به سوی آن رفتن هم بدبختیست.

عشق راخاک کنید...بر آن آب ندهید...

تاریشه نزند...تا همه چیز دوباره شروع نشود.

عشق را در دور دستها رها کنید...به او آدرس دل خود را ندهید...

چون او مانند مهمان نا خوانده زنگ در دل را میزند.

نوشته شده در 2/10/1388ساعت10:10 توسط عليرضا يغمايي | لینک ثابت || - نظر(67) -


یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد

متوجه نامه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود :

نامه ای به خدا !!!
با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.

در نامه این طور نوشته شده بود :

خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد.

دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید.

این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم. یکشنبه هفته دیگر عید است

و من دو نفر از دوستانم ر ا برای شام دعوت کرده ام. اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم .

هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم.تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن…

کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد.

نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند.

در پایان 96 دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند…

همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند.

عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت.

تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسیدکه روی آن نوشته شده بود:

نامه ای به خدا !
همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود:

خدای عزیزم.
چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم ؟

به لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده وروز خوبی را با هم بگذرانیم.

من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی…

البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان بی شرف اداره پست آن را برداشته اند …!!!

نوشته شده در 2/8/1388ساعت08:14 توسط عليرضا يغمايي | لینک ثابت || - نظر(14) -


نامه ی یه پسر سنگدل به دوست دخترش
خدایی ایول داره


۱- محبت شدیدی كه صادقانه به تو ابراز میكردم



۲- دروغ و بی اساس بود و در حقیقت نفرت من نسبت به تو



۳- روز به روز بیشتر می شود و هر چه بیشتر تو را می شناسم



۴- به پستی و دورویی تو بیشتر پی میبرم و



۵- این احساس در قلب من قوت میگیرد كه بالاخره روزی باید



۶- از هم جدا شویم و دیگر من به هیچ وجه مایل نیستم كه



۷- شریك زندگی تو باشم و اگرچه عمر دوستی ما همچون عمر گلهای بهار كوتاه بود اما



۸- توانستم به طبیعت پست و فرومایه تو پی ببرم و



۹- بسیاری از صفات ناشناخته تو بر من روشن شد و من مطمئنم



۱۰- این خودخواهی ، حسادت و تنگ نظری تو را هیچ كس نمیتواند تحمل كند و با این

وضع



۱۱- اگر ازدواج ما سر بگیرد ، تمام عمر را



۱۲- به پشیمانی و ندامت خواهیم گذراند . بنابراین با جدایی ازهم



۱۳- خوشبخت خواهیم بود و این را هم بدان كه



۱۴- از زدن این حرفها اصلا عذاب وجدان ندارم و باز هم مطمئن باش



۱۵- این مطالب را از روی عمق احساسم مینویسم و چقدر برایم ناراحت كننده است اگر



۱۶- باز بخواهی در صدد دوستی با من برآیی . بنابراین از تو میخواهم كه



۱۷- جواب مرا ندهی . چون حرفهای تو تمامش



۱۸- دروغ و تظاهر است و به هیچ وجه نمیتوان گفت كه دارای كمترین



۱۹- عواطف ، احساسات و حرارت است و به همین سبب تصمیم گرفتم برای همیشه



۲۰- تو و یادگار تلخ عشقت را فراموش كنم و نمتوانم قانع شوم كه



۲۱- تو را دوست داشته باشم و شریك زندگی تو باشم .



و در آخر اگر میخواهی میزان علاقه مرا به خودت بفهمی از مطالب بالا فقط شماره های فرد را بخوان .

نوشته شده در 2/8/1388ساعت08:12 توسط عليرضا يغمايي | لینک ثابت || - نظر(0) -


چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 60 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!



چقدر خنده داره که 100 هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!



چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!



چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی یاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!



چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی که مراسمدعا و خطابه و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شیم!



چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه و یا بخش از قرآن سخته اما خوندن 100 صفحه از پرفروشترینکتاب رمان دنیا آسونه!



چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزو کنیم اما به آخرین صفهای نماز جماعت تمایل داریم!



چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما برای بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تو آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!



چقدر خنده داره که شایعات روز نامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان خداوند در قرآن رو به سختی باور می کنیم!



چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدن به بهشت برن!



چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنید به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا می گیرد اما وقتی که سخن و پیام الهی رو می شنوید دو برابر در مورد گفتن و یا نگفتن اون فکر می کنید!





حالا واقعا خنده داره یا تاسف آوره؟!

نوشته شده در 2/8/1388ساعت11:11 توسط عليرضا يغمايي | لینک ثابت || - نظر(3) -


حرفها كه تكراری می شوند
غصه ها كه عادی می شوند
شعرها كه بی صدا می شوند
وقتی كه حتی اتفاقها معمولی می شوند
بارانها از سر تكرار می بارند
بهارها از سر عادت گل می كنند
وقتی همه ی روزهای تقویمت مثل هم می شوند
شنبه با جمعه فرقی نمی كند
زمستان با بهار
امسال با پارسال
وقتی به اسمان یك جور نگاه می كنی
به خودت یك جور نگاه می كنی
وحتی به خدا
و می خواهی زندگی را سخت نگیری
تا زندگی برتو سخت نگیرد
و لحظه ها روال عادی خودشان را داشته باشند
بهار هر وقت دلش خواست بخندد
و زمستان هر وقت خواست دلش بگیرد
ان وقت مثل سنگریزه ای
در دل كوه گم می شوی بدون انكه
كمترین اثری بگیری
یا كمترین اثری ببخشی
مثل یك روز بی خاطره به پایان می رسی بدون انكه حتی
لحظه ای در حافظه ای ثبت شده باشی
اما به خاطر خدا یا به خاطر خودت هم كه شده این قدر مثل مرداب در خودت
غرق نشو و كمی هم جرات دریا شدن داشته باش.

نوشته شده در 2/8/1388ساعت09:33 توسط عليرضا يغمايي | لینک ثابت || - نظر(16) -


برای عشق تمنا كن ولی خار نشو. برای عشق قبول كن ولی غرورتت را از دست نده .
برای عشق گریه كن ولی به كسی نگو. برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه.
برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشكن . برای عشق جون خودتو بده ولی جون كسی رو نگیر . برای عشق وصال كن ولی فرار نكن .
برای عشق زندگی كن ولی عاشقونه زندگی كن . برای عشق بمیر ولی كسی رو نكش . برای عشق خودت باش ولی خوب باش

نوشته شده در 2/8/1388ساعت09:32 توسط عليرضا يغمايي | لینک ثابت || - نظر(1) -


How Do You Interpret Love?

عشق را شما چگونه تفسیر می كنید؟





Once a Girl when having a conversation with her lover, asked
یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید

Why do you like me..? Why do you love me?
چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟

I can't tell the reason... but I really like you
دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"‌دوست دارم

You can't even tell me the reason... how can you say you like me?
تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان كنی... پس چطور دوستم داری؟

How can you say you love me?
چطور میتونی بگی عاشقمی؟

I really don't know the reason, but I can prove that I love U
من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت كنم

Proof ? No! I want you to tell me the reason
ثابت كنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی



Ok..ok!!! Erm... because you are beautiful,
باشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،

because your voice is sweet,
صدات گرم و خواستنیه،

because you are caring,
همیشه بهم اهمیت میدی،

because you are loving,
دوست داشتنی هستی،

because you are thoughtful,
با ملاحظه هستی،

because of your smile,
بخاطر لبخندت،

The Girl felt very satisfied with the lover's answer
دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد

Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكی كرد و به حالت كما رفت

The Guy then placed a letter by her side
پسر نامه ای رو كنارش گذاشت با این مضمون



Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk?
عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا كه نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟

No! Therefore I cannot love you
نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم

Because of your care and concern that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love you
گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم

Because of your smile, because of your movements that I love you
گفتم واسه لبخندات، برای حركاتت عاشقتم

Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you
اما حالا نه میتونی بخندی نه حركت كنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم



If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore
اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره

Does love need a reason?
عشق دلیل میخواد؟

NO! Therefore!!
نه!معلومه كه نه!!

I Still LOVE YOU...
پس من هنوز هم عاشقتم



True love never dies for it is lust that fades away
عشق واقعی هیچوقت نمی میره

Love bonds for a lifetime but lust just pushes away
این هوس است كه كمتر و كمتر میشه و از بین میره

Immature love says: "I love you because I need you"
"عشق خام و ناقص میگه:"من دوست دارم چون بهت نیاز دارم

Mature love says "I need you because I love you"
"ولی عشق كامل و پخته میگه:"بهت نیاز دارم چون دوست دارم

"Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays"
"سرنوشت تعیین میكنه كه چه شخصی تو زندگیت وارد بشه، اما قلب حكم می كنه كه چه شخصی در قلبت بمونه

نوشته شده در 2/8/1388ساعت09:31 توسط عليرضا يغمايي | لینک ثابت || - نظر(1) -